@@@ داشتم روزنامه ای قدیمی را ورق می زدم . مال حدود هشت سال قبل بود. از قضا گفته های خاتمی را تیتر زده بود. از سر تفنن چند پاراگرافش را خواندم. میخکوب شدم. اگر نمی دانستم خاتمی کیست و از کجاست شاید ذهنم می رفت سراغ مردی ساکن اتوپیایی دور که این سرزمین هیچ نسبتی با وی نداشت. شاید مسیح و یا بودا و یا زرتشت و یا مولای متقیان را می توانستم در کلمات او بیابم. تسامح مسیح و رازوری بودا و پندار نیک زرتشت و یا عدالت علی. نمی دانستم که اینقدر دلتنگ گفته ها و رفتار خاتمی ام. چقدر این مردم به او نیاز دارند. و چقدر دوری از او در این سالها به زیان ساکنان این ملک انجامیده است.
@@@ دروغ دارد از سیاست به دیانت کشانده می شود. چه کس گفته است که این جاده یک طرفه است. همانگونه که دیانت می تواند سیاست را تحت تاثیر قرار دهد سیاست هم می تواند دیانت را تحت تاثیر خود قرار دهد. دوستی می گفت کاشکی این جاده راه برگشتی نداشت و فقط می گفتند سیاست ما عین دیانت ما است اما نمی گفتند که دیانت ما عین سیاست ما است. سیاست علم شیادی و دروغگوئی و تزویر است. علم سود بردن به هر قیمتی است . راه حفظ قدرت است با هر وسیله ای. در عالم سیاست باید هر لحظه به رنگی در آمد . سیاست یعنی بلد باشی که کلاه فریب را ماهرانه بر سر عوام بگذاری و همزمان فریاد تمجیدشان را نیر بشنوی. کاش ملخ می آمد و تخم سیاست را می خورد تا دیانت نفس راحتی می کشید از این بلای هولناک!!
@@@ صدای جوانک از پشت گوشی می لرزید. اضطراب داشت و نگران می نمود. گفت می خواهم به حج روم و حلال بودی می طلبم. گفتم بابت چه امری؟ لختی درنگ کرد و آرام گفت. اشتباهی در حقت مرتکب شده ام. گفتم تا ماجرا را مفصل تعریف نکنی حلالت نمی کنم !!؟ گفت به تحریک چند نفر غیر دانشگاهی در غائله ای که در بیرون دانشگاه تنظیم شده بود به پخش شبنامه بر علیه ات در درون دانشگاه پرداختم. به یک آن ذهنم رفت به ماجرای شبنامه نویسی و کودتاگرانی که به امید کسب قدرت در دانشگاه سخنرانی ام را بهانه کردند و محیط مقدس دانشگاه را با اعمالشان آلودند. گفتم اگر آمران و عاملان را فاش سازی حلالت می کنم. بی مقدمه اسامی همه را بر زبان آورد. حتی محل چاپ شبنامه و بودجه مربوطه و جلساتی که برای هماهنگی داشتند را برایم آشکار ساخت. گفتم شما که گفته بودید از دانشجویان آزاد اندیش و عدالتخواه هستید. کجای آن رفتار نشاندهنده آزاد اندیشی و عدالتخواهی است ؟ گفت هیچکداممان دانشجو نیستیم. متن شبنامه را فلانی که مسئول .... کاشمر است نوشت و محل تکثیر آن هم در ..... بود. قصد داشتیم در مرحله بعدی در محل مسجد دانشگاه و بعد در مسجد جامع کاشمر تحصن کنیم. حتی پول هم در اختیارمان گذاشته بودند برای تدارکات !!. دیدم بازی خورده است. گفتم خیالت راحت باشد اگر زنگ هم نمی زدی باز در قیامت یقه ات را نمی چسبیدم . التماس دعا
@@@ دروغ دارد از سیاست به دیانت کشانده می شود. چه کس گفته است که این جاده یک طرفه است. همانگونه که دیانت می تواند سیاست را تحت تاثیر قرار دهد سیاست هم می تواند دیانت را تحت تاثیر خود قرار دهد. دوستی می گفت کاشکی این جاده راه برگشتی نداشت و فقط می گفتند سیاست ما عین دیانت ما است اما نمی گفتند که دیانت ما عین سیاست ما است. سیاست علم شیادی و دروغگوئی و تزویر است. علم سود بردن به هر قیمتی است . راه حفظ قدرت است با هر وسیله ای. در عالم سیاست باید هر لحظه به رنگی در آمد . سیاست یعنی بلد باشی که کلاه فریب را ماهرانه بر سر عوام بگذاری و همزمان فریاد تمجیدشان را نیر بشنوی. کاش ملخ می آمد و تخم سیاست را می خورد تا دیانت نفس راحتی می کشید از این بلای هولناک!!
@@@ صدای جوانک از پشت گوشی می لرزید. اضطراب داشت و نگران می نمود. گفت می خواهم به حج روم و حلال بودی می طلبم. گفتم بابت چه امری؟ لختی درنگ کرد و آرام گفت. اشتباهی در حقت مرتکب شده ام. گفتم تا ماجرا را مفصل تعریف نکنی حلالت نمی کنم !!؟ گفت به تحریک چند نفر غیر دانشگاهی در غائله ای که در بیرون دانشگاه تنظیم شده بود به پخش شبنامه بر علیه ات در درون دانشگاه پرداختم. به یک آن ذهنم رفت به ماجرای شبنامه نویسی و کودتاگرانی که به امید کسب قدرت در دانشگاه سخنرانی ام را بهانه کردند و محیط مقدس دانشگاه را با اعمالشان آلودند. گفتم اگر آمران و عاملان را فاش سازی حلالت می کنم. بی مقدمه اسامی همه را بر زبان آورد. حتی محل چاپ شبنامه و بودجه مربوطه و جلساتی که برای هماهنگی داشتند را برایم آشکار ساخت. گفتم شما که گفته بودید از دانشجویان آزاد اندیش و عدالتخواه هستید. کجای آن رفتار نشاندهنده آزاد اندیشی و عدالتخواهی است ؟ گفت هیچکداممان دانشجو نیستیم. متن شبنامه را فلانی که مسئول .... کاشمر است نوشت و محل تکثیر آن هم در ..... بود. قصد داشتیم در مرحله بعدی در محل مسجد دانشگاه و بعد در مسجد جامع کاشمر تحصن کنیم. حتی پول هم در اختیارمان گذاشته بودند برای تدارکات !!. دیدم بازی خورده است. گفتم خیالت راحت باشد اگر زنگ هم نمی زدی باز در قیامت یقه ات را نمی چسبیدم . التماس دعا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر