۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

مدارا

@@@ همه خوب می دانند که بازی با کارت احمدی نژاد ریسک بالایی دارد. الان معنای کلمه مدارای هاشمی رفسنجانی را در سه ساله گذشته با دولت می فهمیم. ناطق نوری چپ و راست بی وقفه در حال کوبیدن است. چندی پیش طرح دولت وحدت ملی را داد. یعنی احمدی نژاد پر !!! امروز هم رگبار گلوله را به سمت چشم اسفندیار دولت یعنی اقتصاد رو به موت گرفته است .از گوشه و کنار حوزه ها هم صداهایی دارد در می آید. موضوع مشایی و محبتش در حق مردم اسرائیل بغض فرو خورده خیلیها را ترکاند. ترسوتر از پیرمردهای موتلفه سراغ نداشتیم که آنها هم با عصاهایشان حمله به دولت را آغاز کرده اند. تا مدتی قبل همه می خواستند جای احمدی نژاد باشند اما فکر می کنم کم کم نظرشان تغییر کرده است. لکه های ابر در آسمان قدرت احمدی نژاد دارد پیدا می شود. رویای چهار ساله دوم دارد تعبیرش سختر می شود برای اصولگرایان. راستش را بخواهید هنوز نمی دانم معنای اصولگرایی چیست. باید از کردان بپرسم که دارای دکترای حقوق بین الملل از دانشگاه آکسفورد است. شاید هم مشایی بهتر بتواند اصول اصولگرایی را توضیح دهد. تصور من این است که هاشمی رفسنجانی یا هر کس دیگر اگر مدارایی هم نمی کردند در این سه ساله گذشته باز اتفاقی نمی افتاد. به عبارت دیگر احمدی نژاد وقتی با خودش مدارا نمی کند بقیه دیگر چه کاره اند در این میدان !!

۱۳۸۷ شهریور ۳, یکشنبه

کاغذ پاره

@@@ گفته های مشایی نامی که گویا ریاست سازمان میراث فرهنگی را یدک می کشد عجب غوغایی در اردوگاه اقتدار به پا کرده است. بخشی از این جریان که در چند ساله اخیر سهم چندانی بر سر این سفره نداشتند نگران از آینده خود و به امید سهم خواهی بیشتر آهنگ هجوم را پیشه ساخته اند بلکه از این نمد بتوانند کلاهی ولو کوچک برای خود دست و پا کنند. کفن پوشان دوره خاتمی که به اندک بهانه ای به خیابانها می ریختند و فریاد وا اسلاما و وا دینا سر می دادند نیز حتی در این بحبوحه ترجیح می دهند سرگرم صرف غنائمشان باشند تا اینکه رانده شدگان همفکر خود را یاری دهند. در کوچه بازار مردمان چرتکه به دست فقط دلواپس باقیمانده قوت لایموتشانند تا ماه را به آخر برسانند و ایامی دیگر را آغاز سازند و حتی گوشه چشمی نیز به این ادا و اطوارها و بازیها که در پس آن دم خروس به عیان پیداست ندارند. آنها می دانند چه مشایی بماند یا برود فرق چندانی به حال آنان نخواهد داشت. این واکنش را شاید بتوان نوعی رویکرد واقع بینانه و نه هیجانی و احساسی از سوی ملت ارزیابی نمود.

@@@ دویست نماینده مجلس که دیدند در جریان رای اعتماد به کردان جوگیر شده و به تعجیل و علم ناکافی وی را به مسند وزارت کشور رسانده اند به جبران مافات نامه ای به رئیس جمهور نوشته و خواستار عزل نامبرده به دلیل مدرک جعلی و تقلبیش گردیدند. جوابی در خور خود نیز از رئیس جمهور شان دریافت کردند که جای تعمق بسیار دارد. در این پاسخ وی مدرک را به مثابه کاغذ پاره ای بی ارزش قلمداد نموده که مملکت را نمی توان بر اساس آن نمی توان اداره نمود. این لفاظی ها اهمیتی ندارد بلکه آنچه که مهم است سرنوشت وزارتخانه ای است که وزیرش متهم به جعل و دروغ شده و خدشه در ارکان آن پایه های آن را سخت لرزان و سست نموده است.

@@@ ترشیزیان بلوغ سیاسی خود را در انتخابات اخیر به وضوح نشان دادند. علیرغم تدابیر میلیاردی رقبا و امدادهای نه چندان غیبی از اطراف و اکناف و دخالت بخشهایی که به صراحت و به حکم قانون حق مداخله نداشتند دیدیم که اراده مردمان این دیار بر تمامی وسواسهای خناسان غالب آمد و از جمله معدود حوزه هایی بود در استان که مردمانش اینگونه روشنفکری و درایت و تیزبینی و آینده نگری را سرلوحه تصمیماتشان قرار دادند. تجربه نشان داده است ترشیزیان باز یک گام دیگر از بقیه جلوترند و طوفانهای آینده را باید از نسیمی که در این دیار وزیدن گرفته است مورد پیش بینی قرار داد.

خاتمی

@@@ داشتم روزنامه ای قدیمی را ورق می زدم . مال حدود هشت سال قبل بود. از قضا گفته های خاتمی را تیتر زده بود. از سر تفنن چند پاراگرافش را خواندم. میخکوب شدم. اگر نمی دانستم خاتمی کیست و از کجاست شاید ذهنم می رفت سراغ مردی ساکن اتوپیایی دور که این سرزمین هیچ نسبتی با وی نداشت. شاید مسیح و یا بودا و یا زرتشت و یا مولای متقیان را می توانستم در کلمات او بیابم. تسامح مسیح و رازوری بودا و پندار نیک زرتشت و یا عدالت علی. نمی دانستم که اینقدر دلتنگ گفته ها و رفتار خاتمی ام. چقدر این مردم به او نیاز دارند. و چقدر دوری از او در این سالها به زیان ساکنان این ملک انجامیده است.

@@@ دروغ دارد از سیاست به دیانت کشانده می شود. چه کس گفته است که این جاده یک طرفه است. همانگونه که دیانت می تواند سیاست را تحت تاثیر قرار دهد سیاست هم می تواند دیانت را تحت تاثیر خود قرار دهد. دوستی می گفت کاشکی این جاده راه برگشتی نداشت و فقط می گفتند سیاست ما عین دیانت ما است اما نمی گفتند که دیانت ما عین سیاست ما است. سیاست علم شیادی و دروغگوئی و تزویر است. علم سود بردن به هر قیمتی است . راه حفظ قدرت است با هر وسیله ای. در عالم سیاست باید هر لحظه به رنگی در آمد . سیاست یعنی بلد باشی که کلاه فریب را ماهرانه بر سر عوام بگذاری و همزمان فریاد تمجیدشان را نیر بشنوی. کاش ملخ می آمد و تخم سیاست را می خورد تا دیانت نفس راحتی می کشید از این بلای هولناک!!

@@@ صدای جوانک از پشت گوشی می لرزید. اضطراب داشت و نگران می نمود. گفت می خواهم به حج روم و حلال بودی می طلبم. گفتم بابت چه امری؟ لختی درنگ کرد و آرام گفت. اشتباهی در حقت مرتکب شده ام. گفتم تا ماجرا را مفصل تعریف نکنی حلالت نمی کنم !!؟ گفت به تحریک چند نفر غیر دانشگاهی در غائله ای که در بیرون دانشگاه تنظیم شده بود به پخش شبنامه بر علیه ات در درون دانشگاه پرداختم. به یک آن ذهنم رفت به ماجرای شبنامه نویسی و کودتاگرانی که به امید کسب قدرت در دانشگاه سخنرانی ام را بهانه کردند و محیط مقدس دانشگاه را با اعمالشان آلودند. گفتم اگر آمران و عاملان را فاش سازی حلالت می کنم. بی مقدمه اسامی همه را بر زبان آورد. حتی محل چاپ شبنامه و بودجه مربوطه و جلساتی که برای هماهنگی داشتند را برایم آشکار ساخت. گفتم شما که گفته بودید از دانشجویان آزاد اندیش و عدالتخواه هستید. کجای آن رفتار نشاندهنده آزاد اندیشی و عدالتخواهی است ؟ گفت هیچکداممان دانشجو نیستیم. متن شبنامه را فلانی که مسئول .... کاشمر است نوشت و محل تکثیر آن هم در ..... بود. قصد داشتیم در مرحله بعدی در محل مسجد دانشگاه و بعد در مسجد جامع کاشمر تحصن کنیم. حتی پول هم در اختیارمان گذاشته بودند برای تدارکات !!. دیدم بازی خورده است. گفتم خیالت راحت باشد اگر زنگ هم نمی زدی باز در قیامت یقه ات را نمی چسبیدم . التماس دعا

داستان خون

@@@ زن بی وقفه می گریست. جویای ماجرایش شدم. با صدایی لرزان از شویش گفت که به خون مردی دست یازیده تا همسر وی را به کف آورد. حال در بند است و حکم قصاصش در راه. وکیلش به او پیشنهاد داده بود اگر گواهی از چند متخصص مبنی بر ناتوانی در ایفای وظایف زناشوئی بیاورد شاید بتواند تخفیفی در مجازاتش حاصل آورد. به او گفتم معذورم که با خون مظلومان نمی شود بازی کرد. خون به ناحق ریخته شده تا ابد می جوشد و فریاد استغاثه سر می دهد و تا ستاندن تاوان از مسببان از تاب باز نمی ایستد. آدمیان همه چیز را به فراموشی می سپارند الا داستان خون را. تاریخ را بنگرید که فقط داستان خونریزیها پر رنگ است و چشمگیر و باقی رویدادها چندان جلوه ای در برابر آن ندارد.

@@@ ترشیز در آتش خشم طبیعت می سوزد. روستائیان مقروض به بانکها ناتوان از پرداخت اصل و فرع وامهایشان اند و کف گیرشان به ته دیگ پس اندازشان رسیده است. دوستی بانکی می گفت که تمامی بانکهای کاشمر با مشکل عدم پرداخت اقساط توسط وام گیرندگان روبرویند و حتی زبان تهدید به قانون نیز بینوایان درمانده را وادار به تمکین نمی نماید.

@@@ خباز عزیز عجب مردانه در صحن مجلس عرض اندام می نماید و حضوری جانانه از همت و درایت را به نمایش می گذارد . سالیان متمادی گذر وی در مسیر صعب سیاست روحیه پولادینی به وی عطا نموده که نهایت آن به افتخار آفرینی برای ترشیز و ترشیزیان منجر خواهد گردید . در چهار ساله گذشته ساکنان دیار زرتشت به قدر چهل سال عقبگرد و پسرفت را تجربه کردند . باشد که درایت و توانمندی خباز عزیز خط بطلانی باشد بر رکود و جمود تقدیمی بی کفایتان و نامناسبان و ناهنجاران.

۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه

اژدهای درونه - 30/10/84

شاید بیشتر مردم دیار ترشیز ندانند که اژدهایی عظیم در اعماق زمین درست در همانجایی که قدم می زنند در خوابی طولانی فرو رفته است. آنها نمی دانند اژدهایی اگر برای مدت مدیدی از خواب بیدار نشود، گرسنگی بالاخره امانش را خواهد برید و او را بیدار خواهد ساخت تا طعمه هایی را ببلعد و یا با خود به زیر خاک برد. بیشتر ساکنان این منطقه از درونه بگیرید تا امتداد آن به چهار سو تجربه ای از بیداری واقعی این اژدها را در چند دهه اخیر نداشته اند و گاهگاهی به تکان دم یا یال او در حالت خواب اندک تکانی را حس کرده اند و چند شبی از خواب باز مانده اند و ترسی موقتی را با تمام وجود خود احساس نموده اند ، اما گرفتاریهای روزگار به آنها مجال نداده است که هوش و حواس خود را معطوف به این اژدهای خطر ناک و خونخوار نمایند و از سر عاقبت اندیشی پایه های سست خانه هایشان را محکمتر و ایمن تر سازند. اگر این اژدها به یکباره از خواب بیدار شود چه اتفاقی می افتد؟ چه بر سر خانه های کاهگلی ، کهنه و قدیمی صدها روستای منطقه می آید؟ ساکنان محروم این مناطق چه سرنوشتی پیدا خواهند کرد ؟ بیگمان خانه های مردم این دیار محکمتر از خانه های مردم بم نیست و تلفات اگر بیشتر نباشد کمتر نخواهد بود. برای لحظه ای این صحنه را در ذهن خود مجسم نمایید ، صدها روستا بهمراه چند شهر برای چند ثانیه بر پشت این اژدهای سرکش ، لرزشی سخت را تجربه کنند. اگر در نیمه شب زمستانی چنین اتفاقی بیفتد ، زمانی که همگان در خانه های گرم یا در زیر کرسی خواب هفت آسمان را می بینند ، آنگاه امیدی به نجات مجروحان یا بازماندگان نخواهد بود. تنها ناقوس مرگ است که بصدا در می آید و امواج جنازه ها است که در گور هاي دستجمعي آن هم توسط امدادگراني از ديگر نقاط ايران به خاک سپرده مي شوند. خانه ها و ساختمانهاي روستاها و شهر هاي ديار ترشيز آنچنان سست و بي بنياد است که با اندک تکان اين اژدهای وحشي به گور ساکنان آن تبديل مي شود . سالها ساخت و ساز بي بنيان و بي حساب و کتاب اکنون مي رود تا فاجعه اي تلخ را براي همگان رقم زند. در روستاها اوضاع نامناسبتر ار آن است که به زبان و سخن آيد. در روستا کسي توقع بتون و سيمان و آهن ندارد . تنها خاک است و تکه هاي چوب که سر هم بندي مي شوند و خانه مانندي مي سازند که به اندک تکاني به آرامگاه سازندگان و ساکنانش مبدل مي شود. در شهرها در پس لعاب و ظاهر فريبنده اي که به ديوارها و سقف ها مي دهند ، جز همان خاک و گل با اندک مخلوطي از سيمان چيز ديگري وجود ندارد. آنانيکه تخصص در اينکار دارند ساختمانهاي شهر هاي اين منطقه را به لانه عنکبوت تشبيه مي کنند که سست و نااستوار و شکننده است و صد البته ساکنان اين خانه ها در آخر طعمه عنکبوت مي گردند و در لابلاي آجر و خاک و آهن مدفون ميشوند. چند سال قبل که که هيولا تکان کوچکي به دم خود داد و در خواب اندکي شانه به شانه گرديد تمام ذخيره امداد گري منطقه که چند چادر کهنه بود بين چند خانواده تقسيم گرديد و بقيه مردم بدون هيچ کمکي شبهاي زيادي را در سرماي سوزناک زمستان در هواي آزاد بسر بردند و البته کسي نبود که مرهمي بر ترس و نگراني و دلهره اشان باشد. بايد مردم را آماده کرد. بايد از آنها خواست که خود را براي روز مبادا آماده سازند تا غافلگير نشوند. بايد آنها را مجبور نمود که به تعمير اساسي خانه هايشان بپردازند و به آنهايي که قصد خانه سازي دارند فقط با مجوز و پايانکار معتبر اجازه اقامت داد. تيم کامل متخصصان زمين شناسي بايد با تجهيزات کامل حضوري دائمي در منطقه داشته باشند و کو چکترين تغييرات و علائم را با هوشياري تحليل و بررسي کنند و بموقع هشدار دهند و در صورت لزوم به فوريت منطقه را از جمعيت خالي سازند. بايد تيم هاي امداد و نجات با تجهيزات کامل و ادوات و وسايل مورد نياز حتي در مناطق دور افتاده روستايي پايگاه هايي دائمي داشته باشند که در صورت وقوع خطر زمان را که بسيار گرانبها و حياتي است به راحتي و مفتي از دست ندهند . بايد کلاسهاي آموزشي و جلسات تو جيهي و مانورهاي امداد با شرکت تمامي مردم منطقه بر گزار گردد و مردمان آموزش حفظ مال و دارايي و جان خود را فرا گيرند. اژدها ي درونه اگر بيدار شود با اندک تکاني همه جا را مثل کف دست صاف خواهد کرد. چنين اتفاقي دير يا زود بوقوع مي پيوندد.تنها شعور و آگاهي و واکنش سريع که لازمه پيشگيري و موقعيت شناسي است در اين زمان به کار خواهد آمد. تا دير نشده است آنان که مسئولند زودتر از اژدهای درونه از خواب بيدار شوند . اگر اژدهای درونه زودتر از آنان از خواب بيدار شود مطمئن باشند ديگران هيچگاه از خواب بيدار نخواهند شد.

( این مقاله در شماره ۱۲۸ نشریه وزین آوای کاشمر چاپ گردید. از آن تاریخ چند زلزله خفیف بردسکن و حومه را لرزانده است.اما در دیاری که علاج واقعه بعد از وقوع می نمایند هیچ حساسیتی بر انگیخته نشد و حتی به روی مبارک هم نیاوردند. آنانیکه در مجالسشان آسمان و زمین را به هم می بافند و برای زمینیان و عرشیان تعیین تکلیف می کنند و حنجره خود می درند عجیب در عرصه عمل و واقعیت سکوت اختیار می نمایند.)

مدیران ترمینالی -- 29/10/84

دیار ترشیز از تسلط مدیران غیر بومی در رنج است. در طی سالیان اخیر به کرات شاهد ....

دیار ترشیز از تسلط مدیران غیر بومی در رنج است. در طی سالیان اخیر به کرات شاهد عزل و نصب های متعدد در عرصه ادارات و سازمانهای منطقه هستیم بدون اینکه علت واقعی آن را بدانیم. تجربه مدیریت از سرمایه های یک مجموعه تلقی می شود.نیرو های توانمند در حقیقت دارائیهای گرانقدر یک تشکیلات محسوب می شوند که به مرور بر ارزش و قدر و اهمیت آنان افزوده می گردد . آنان در کوره وظیفه و مسئولیت با خرج عمر عزیز آبدیده و کار آمد می گردند و همچون گنجی ارزشمند بعنوان ارکان توسعه و بهره وری بحساب می آیند. عرصه بر مدیران بومی در دیار کاشمر علیرغم ظرفیت و پتانسیل کافی بسیار محدود و بسته است و چنین می شود که اندک مدیران بومی در زیر تیغ رقابتها و تنشهای مغرضانه و هدایت شده عنان مسئولیت رها می سازند و عطای آن را به لقایش می بخشند.اگر اوضاع بدین منوال پیش رود منطقه از گوهر گرانقدر تجربیات مدیریت بومی و اقلیمی که منطبق بر نیازهای واقعی مردم این دیار است خالی خواهد شد و به مرور به فرسایش خزنده ای بسوی وابستگی و اتکای بیشتر به مدیران ترمینالی منجر می گردد. 29/10/84

دخترک قالیباف بردسکنی

دختر ده ساله مي نمود. با چشماني درشت و گود افتاده که هاله اي تيره اطراف آن را فرا گرفته بود . استخوان گونه اش برجستگي اي داشت که نشان از تغذيه نا مناسب و شرايط صعب مي داد. پوست دستانش زبر و خشک همراه بالکه هايي از زخمهاي قديمي و کهنه دشواري ايام زندگي طفل را بازگو مي کرد. لباسهاي کهنه و کفشي وصله دار که رنگ جوراب او را مي شد از لابلاي کوکهاي درشت آن تشخيص داد. نگاه دخترک نگران و سرشار از دلهره و ترس بود. با دستي گوشه چادر مادر را محکم گرفته و با اضطراب ناخن سبابه دست ديگرش را مي جويد. مادر که اوضاعش چندان از دخترک بهتر نبود با چروکي درشت بر يشاني و دستاني کبره بسته و نگاهي مات و بي تفاوت از درد بي درماني که بر وجود دخترک عارض گرديده شکايت آغاز نمود و طلب چاره و دوا و درمان با التماس و تمنا داشت با صدايي يکنواخت و خش دار از حمله هاي عصبي گفت که بر وجود دخترک مستولي مي شود آنگونه که بر زمين مي افتد و کف از دهانش سرازير مي شود و تا دقايقي چند در اين حالت مي ماند تا خود بخود بهبود يابد. از درس و تحصيل دخترک سئوال شد، مادر پوزخندي زد " مگر دخل ما کفاف دفتر و کتاب و قلم مي دهد، همينکه نانشان را مي دهيم کلي هنر کرده ايم، تاز ه اينکه دختر است آخر سر به خانه شوهر مي رود هر چه خرجش کنيم از کيسه در رفته، مرضش هم که مصيبتي است، اگر عروس نشود آنوقت چه خاکي به سر کنيم ، مگر يک باباي رعيت چقدر توان دارد! "

از زخمهايي که بر دستان دخترک خودنمايي مي کرد سئوال شد، مادر گفت:

" او را به اجاره به قاليبافي داده ايم ، غير از اين پنج مادينه ديگر هم دارم که همه کمک خرج خانه هستند و به قاليبافي مي روند. از صبح تا غروب پشت دار قالي مي نشينند و براي يک لقمه نان و گذران زندگي گره مي زنند و قالي مي بافند، اما بود نمي کند. از پنج سالگي او را داده ايم به اجاره. صاحبکارش بارها از دست او شکايت کرده که تن به کار نمي دهد. چند باري پشت دار قالي غش کرده او را به خانه برگردانده اند. بابايش گفته اگر به سر کار برنگردد شويش ميدهم، هر چه به او مي گويم مرد ، کي مي آيد يک دختر مريض را بستاند ! مي گويد به پيرمردش ميدهم، کم نيستند پيرمرداني که به ياوري براي تر و خشک کردن نياز دارند ، تازه پول خوبي هم مي دهند.

از اولين حمله عصبي دخترش از مادر سئوال شد، با نگاهي بغض آلود دستي بر سر دخترک کشيد،

" پنج ساله که بود او را برديم سپرديم به صاحبکارش تا کار يادش دهد. از ديگر طفلانم ضعبف تر و کم بنيه تر بود، مگر به کم جوش و اشکنه کسي پروار مي شود که اين توقع از او داشته باشيم. صاحبکارش پير و کم حوصله بود. چند رجي که اشتباهي گره زد محکم با " پکي " کوباند بر روي سرش. دختر کان ديگر گفتند که جيغي از ترس کشيد و با سر به زمين افتاد. از آن موقع مرض دست از سر او بر نداشته است . پيش دعا نويس که برديمش گفت جني شده. هزار تومن داديم تا جن را از وجودش خارج کند اما افاقه نکرد. بدتر شد ولي بهتر نشد. مگر يک رعيت چقدر در آمد دارد که خرج دخترش کند . قرص و کپسول و سوزن از عهده ما بر نمي آيد. از آن وقت هر گاه که ور مي افتد ، تربت زير بيني اش مي گيريم تا به حال خودش بيايد. ايندفعه که از قاليبافي جوابش کردند بابايش پايش را توي يک لنگه کفش کرده که اگر نرود به اجاره ، شويش مي دهم. گفته ببرش به شهر و جواب دکتر را بگير. نانخور اضافه نمي خواهم. مثل سگ از سپيدي سحر تا غروب جان مي کنم تا يک لقمه نان سر سفره بياورم ، آنوقت اين سياه سر بنشينددر خانه و به بهانه مرض دست به سياه و سفيد نزند! "

اشک در چشمان دخترک حلقه زد ، با شدت بيشتري ناخنش را مي جويد ، لحظه اي نگاه از لب هاي مادر بر نمي داشت . مادر بي توجه به تاءثير گفته هايش بر دخترک ادامه داد:

" يکبار گفت مي خواهم مثل زهرا ـ دختر همسايه ـ به مدرسه بروم ، بابايش که اين حرف را شنيد با انبري که در دستش بود چنان به گردنش زد که گفتم جانش در رفت ، سياه شد و بيحال بر زمين افتاد . از آن موقع از درس و مدرسه چيزي نمي گويد ، اصلا" حرفي با ما نمي زند. از سر کار که مي آمد نان و آبي مي خورد و مي خوابيد. الان هم همينجوري است. هفته ها صداي او را نمي شنويم. توي خودش است. همبازي ندارد ، با آبجي هايش نمي جوشد. النگوي باريکي که بابا بعنوان مزد دستش به او داد را انداخت به کناري . مجبور شدم بردارم و برايش بگذارم صندوق تا بعدا" تبديل به جهازش کنم تا آبرو ريزي نشود. "

مادر گوشه چادرش را مچاله کرد تا قطره اشکي که بر روي گونه اش سريده را پاک کند بي توجه به دخترک که نگاهش به پايين بود و قطره هاي اشک پهناي صورتش را پر کرده و بيصدا گريه مي کرد.